قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3271

تاريخ الفي ( فارسى )

و چون حركات ناشايستهء منكلى بيك از قتل برهان الدّين سعيد و مقيّد ساختن آن جماعت از امراى سلطان تكش به سلطانشاه سپردن به سمع سلطان تكش رسيد ، باز نوبت ثانى عنان عزيمت به شادياخ منعطف داشته در روز جمعه چهاردهم محرم سنهء پانصد و هشتاد و سه هجرى به ظاهر شادياخ نزول نمود و نصب مناجيق نموده شروع در جنگ كرد . و چون كار بر سنجر شاه و منكلى بيك به سرحدّ اضطرار رسيد ، سادات و علما را شفيع ساخته امان خواستند . سلطان تكش التماس ايشان را مبذول داشته در باب امان ايشان سوگند خورد كه نسبت به منكلى بيك هرگز انديشهء آنچه خلاف شرع باشد نكند . و چون منكلى بيك به خدمت سلطان تكش رسيد ، سلطان را روز سه‌شنبه هفتم شهر ربيع الأوّل سال مذكور به شهر درآورد . سلطان شروع در دادگسترى نمود و اوّلا حكم فرمود كه از هركه منكلى بيك بر خلاف شرع چيزى گرفته باشد از وى بازستاند . و چون حقوق مردم از وى بازيافت نمود او به فخر الدّين عبد العزيز كوفى سپرد تا به عوض خون پسر خود برهان الدّين كه از مشاهير علما بود و آن ناپاك بىباك بر قتل او اقدام نموده ، به قصاص رسانيد . و چون منكلى بيك به قتل رسيد ، سلطان تكش ولايت نيشابور را به پسر خود ، ناصر الدين ملكشاه ، سپرده ، خود در ماه رجب عنان عزيمت به صوب خوارزم منعطف داشت و سنجر شاه بن طغانشاه را همراه خود به خوارزم برده والدهء او را در سلك ازدواج خود كشيد و به عقد او دختر خود را درآورد [ 127 الف ] و بعد از چند روز آن دختر وفات يافت . سلطان تكش خواهر خود را در سلك عقد سنجر شاه درآورد . و سنجر شاه در خوارزم مىبود تا آنكه در سنهء خمس و تسعين و خمسمائه [ - 595 ] هجرى وفات يافت . اين بود خلاصهء آنچه از احوال پسران ايل ارسلان بيهقى در كتاب مشارب التجارب آورده . « 1 » و باقى احوال ايشان سال‌به‌سال مذكور خواهد شد ، ان شاء اللّه تعالى . و امّا روايتى ديگر كه جمع آن به اين روايت ممكن نيست ، آن است كه صاحب كامل التواريخ از بعضى مورّخين نقل مىكند . و حاصل آن روايت آن است كه چون تكش خوارزمشاه از قراختاى لشكرى برداشته متوجّه خوارزم شد نيز ملكه تركان با پسرش ، سلطانشاه ، خوارزم را گذاشته به جانب مرو رفتند . و سلطانشاه مرو را به ضرب شمشير از دست امراى غز انتزاع نمود و بعد از چند روز باز غزان جمعيت كرده بر سر مرو آمده سلطانشاه را از مرو بيرون كردند و خزانهء او را تاراج نموده اكثر سپاه او را به قتل رسانيدند . و سلطانشاه از دست ايشان گريخته پيش قراختاى رفت و از وى امداد خواست . و قراختاى سپاه فراوان همراه

--> ( 1 ) . و عطاء ملك جوينى در تاريخ جهانگشا .